X
تبلیغات
رایتل

خاطرات طلبه ها
در این وبلاگ خاطرات طلبه ها را دنبال کنید 
قالب وبلاگ


مى خواستم ازدواج کنم ، ولى پدرم مى گفت : هر موقع درس خارج رفتى زن بگیر. دیدم به هیچ صورت قانع نمى شود، اثاثیه را از قم برداشتم و به کاشان نزد پدرم آمدم . او گفت : چرا آمدى ؟ گفتم : درس نمى خوانم ! شما حاضر نمى شوى من ازدواج کنم .
خلاصه هر چه به خیال خویش مرا نصیحت کرد اثر نگذاشت . بعضى از آقایان را دید که مرا براى درس خواندن نصیحت کنند، من هم بعضى دیگر را دیدم که او را براى موافقت به ازدواج من نصیحت کنند.
تا اینکه یک روز به پدرم گفتم : یا به من بگو ایمانت مثل یوسف است ، یا بگو گناه کنم یا بگو ازدواج کنم . سرانجام موفّق شدم .


                                                                               خاطره از حجة الاسلام قرائتی

[ یکشنبه 23 مهر‌ماه سال 1391 ] [ 10:26 ] [ حمید رضا ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اینجا محلی است برای خواندن خاطرات طلبه ها و هدف این وبلاگ: ۱.آشنا کردن افراد با محیط حوزه ۲. بیان خاطرات طلبه ها ۳.آشنایی با وبلاگها و سایت های طلبه ها می باشد. لازم به ذکر است نظرات شما تاثیر بسزایی در ارائه بهتر مطالب دارد.
موضوعات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 24883