X
تبلیغات
رایتل

خاطرات طلبه ها
در این وبلاگ خاطرات طلبه ها را دنبال کنید 
قالب وبلاگ


فقط شب‌ها منبر داشتم، بعد جلسه می‌نشستم کنار جوان‌ها و همسن‌ و سال‌های خودم و صحبت می‌کردیم، صمیمانه. شب اول از اول تا آخر به گپ زدن گذشت. دو سه ساعتی شد. کلی تیکه بهشان انداختم که در نتیجه یخ‌های روابطمان آب شد، تبخیر شد. از شب دوم، به پیشنهاد خودشان جلسه ترتیل قرآن هم داشتیم.
در یکی از جلسات قرآن شبانه، پیرمردی هم آمد و  کنار جوان‌ها نشست. معمولا هر شب اول جلسه، حمد و اخلاص را تمرین می‌کردیم تا حداقل نمازها بدون اشکال باشد. همه به ترتیب خواندند تا نوبت به پیرمرد رسید. گفتم: حاج آقا بفرمایید استفاده کنیم. خواند و خواند تا رسید به سوره توحید: «بسم الله الرحمن الرحیم قــفـــلُ و الله احد!» ظاهرا باید یک کلاس هم برای جوان‌های عصر مشروطه روستا می‌گذاشتم!


                                                                خاطره از وبلاگ طلبه ای از نسل سوم

[ شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1391 ] [ 12:46 ] [ حمید رضا ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اینجا محلی است برای خواندن خاطرات طلبه ها و هدف این وبلاگ: ۱.آشنا کردن افراد با محیط حوزه ۲. بیان خاطرات طلبه ها ۳.آشنایی با وبلاگها و سایت های طلبه ها می باشد. لازم به ذکر است نظرات شما تاثیر بسزایی در ارائه بهتر مطالب دارد.
موضوعات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 24883