X
تبلیغات
رایتل

خاطرات طلبه ها
در این وبلاگ خاطرات طلبه ها را دنبال کنید 
قالب وبلاگ


ماه رمضون اون سال اولین باری بود که تبلیغ می رفتیم . اونم با استاد اخلاقمون... جای شما خالی بود ! چشمتون روز بد نبینه ! اون ماه رمضونی استاد اشک مارو درآورد . توی خونه ای که مستقر بودیم کارها تقسیم شده بود . جارو زدن هم نوبتی بود . امان از وقتی که جارو زدن نوبت یکی از ماها می شد . استاد قدم به قدم جارو رو تعقیب محسوس می کرد . کافی بود  یه آشغال کوچیک جابیفته . دیگه هیچی!!!
آه ! خدای من از سحری ها نگم که خیلی غم انگیز بود ... اولش استاد بزرگوار ما پختن سحری رو به عهده گرفتن . خوب بود ولی ... ما یه دفه جو گیر شدیم و پیش نهاد کردیم به عهده ی ما باشه ...  استاد قبول نمی کردن . اما بالاخره قبول کردن . کاشکی نمی کردن!!!
ساعت رو کوک کردیم و خوابیدیم . ساعت زنگ زد. اما ما یه کمی دیر بلند شدیم . فقط یه کمی! حدود یکی دو ساعت !!! چند دقیقه بیشتر به اذان نمونده بود . دیدیم که استاد خودشون بلند شدن و غذای افطار رو گرم کردن و مشغول میل کردن هستن . ما هم همگی سریع تو یه حرکت پریدیم و رفتیم هر کداممون یه قاشق آوردیم تا اذان نشده یکی دو قاشق بخوریم . اما استاد قابلمه رو کشید کنار و فرمود : کجا ؟ قرار بود شما سحری بپزین !!! تنبیه شما اینه که من می خورم و شما نگاه می کنید!!!  
خلاصه ....  استاد گرامی به تنهایی تمام ان قیمه پلوی نازنین رو نوش جان کرد و ما تنها تماشا کردیم .
و یادمون موند که وقتی چیزی رو به عهده گرفتیم حتما انجامش بدیم .......


                                                              خاطره از وبلاگ طلبگی ...خاطرات طلاب شهید

[ جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1391 ] [ 07:03 ] [ حمید رضا ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اینجا محلی است برای خواندن خاطرات طلبه ها و هدف این وبلاگ: ۱.آشنا کردن افراد با محیط حوزه ۲. بیان خاطرات طلبه ها ۳.آشنایی با وبلاگها و سایت های طلبه ها می باشد. لازم به ذکر است نظرات شما تاثیر بسزایی در ارائه بهتر مطالب دارد.
موضوعات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 24883