X
تبلیغات
رایتل

خاطرات طلبه ها
در این وبلاگ خاطرات طلبه ها را دنبال کنید 
قالب وبلاگ


حاج آقا! حاج آقا!

متوجه او شدم که  دست معصومش به عبایم گره خورده بود و به همراهی قدم های بزرگ من می دوید
و صورتش را به سمت بالا نگاه داشته بود و هی عبایم را می کشید که حاج آقا! حاج آقا!
ایستادم
جان حاج آقا!
دخترکی ناز و معصوم.
شش هفت ساله ، به معصومیت دخترک بچه های آسمان مجیدی
با تردید نگاهش را برگرداند
بی اختیارنگاه من هم پی نگاهش را گرفت
زنی چادری کناری ایستاده بود. از دور می گفت : بگو دیگه بگو.
دخترک صورتش را که برگرداند ، حالت چهره اش بغض آلود و بارانی شده بود. با صدای لرزانی گفت
حاج آقا سر نمازت دعا کن بابام از زندان آزاد بشه
واین جمله را با یک لحنی گفت که تا اعماق جانم را آتش زد
چشمانش آماده گریه بود.حرفش که تمام شد لبانش را به سختی به هم می فشرد تا بغضش نشکند.
گفتم : باشه حتما حتما.
 دخترک دوید و رفت
و بغض نترکیده اش را در گلوی من جا گذاشت...


رو به گنبد نورانی
آقا ! و مولا!
مردم این لباس را می بینند.
و فکر می کنند ما هم برای خودمان "خری" هستیم.
به پاکی حسن ظن این مردم
دل دخترک را شاد کن.
آقا ! و مولا!
ما که برای خودمان نزد شما آبرویی نگذاشته ایم
ولی به حق آبرو داران درگاهت
به حق آنهایی که دوستشان دارید
و اصلا به حق روز پدرتان و به احترام بابایتان
دل دخترک را شاد کن
و دل همه باباهای دنیا را...


                                                                      خاطره از وبلاگ هزار و یک تلنگر

[ پنج‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1391 ] [ 22:00 ] [ حمید رضا ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اینجا محلی است برای خواندن خاطرات طلبه ها و هدف این وبلاگ: ۱.آشنا کردن افراد با محیط حوزه ۲. بیان خاطرات طلبه ها ۳.آشنایی با وبلاگها و سایت های طلبه ها می باشد. لازم به ذکر است نظرات شما تاثیر بسزایی در ارائه بهتر مطالب دارد.
موضوعات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 24883